عطا ملك جوينى

240

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

[ ذكر سلطنت محمّد بن حسن بن محمد بن بزرگ اميد ] پسر او محمّد نام كه شقىّ ماضى حكم ضلالت و بزعم ايشان نصّ امامت برو كرده بود « 1 » نوزده ساله بود كه بجاى پدر بنشست ، ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ ، و حسن بن ناماور « 2 » را با تمامت اقرباى او از مرد و زن و كودك كه بقاياى قبيلهء بويه بودند در آن ديار بعقوبت و مثله بكشت و نسل بويه را منقطع گردانيد ، اين محمّد اسم مذمّم فعل « 3 » در اظهار آن بدعت كه دعوت قيامت ميخواندند و اباحت از لوازم آن مىافتاد از پدر غالىتر « 4 » بود و در اظهار امامت « 5 » مصرّح‌تر ، و دعوى حكمت و علم فلسفه كردى با آنك از آن علم و از همهء علوم عارى و عاطل بوده است ، و در فصول نامهذّب و اصول نامرتّب كه نوشته است و گفته اصطلاحات فلاسفه درج مىكرده است و بايراد نكت بر سياقت سخن حكما تسوّق « 6 » و تفوّق « 7 » مىنموده و قال النّبىّ عليه الصّلوة و السّلام المتشبّع بما

--> ( 1 ) آ ب ل م س افزوده‌اند : او ، ( 2 ) كذا فى آ و خمس نسخ اخر ، ب : ناماور ؟ ؟ ؟ ، ج : ناماوار ، س : نامور ، ( 3 ) كذا فى ج ل س ، ب بتصحيح جديد : جسم ، م : سيرت ، باقى نسخ ندارند ، ( 4 ) كذا فى ج م بغين معجمه ، باقى نسخ : عالىتر ، به عين مهمله ، ( 5 ) كذا فى س ( امامت ) ، ج : بامت ، باقى نسخ : بامامت ، - كلمهء بعد در ج ى ل : مصرّتر ، ( 6 ) كذا فى آ ب ج م س ( ) ، ل : تشوّق ، باقى نسخ : نسوق ؟ ؟ ؟ ، نسوق ، بسوق ، - تسوّق بمعنى خريد و فروش نمودن است و مشتقّ است از سوق بمعنى بازار يقال تسوّق القوم اذا باعوا و اشتروا ( لسان ) ، و اين معنى چنان كه ملاحظه مىشود مناسبتى با مقام ندارد ، شايد مراد مؤلّف « بازار آراستن » و « بازار تيز كردن بوده بمعنى مجازى اين تعبيرات يعنى هنر خود را در انظار جلوه دادن و هنرنمائى كردن و نحو ذلك كه ايرانيان متعرّب از فارسى به عربى ترجمه نموده ؟ ؟ ؟ و « تسوّق » را از آن ساخته بوده‌اند ، ( 7 ) كذا فى آ ب ج س ، باقى نسخ : نفوق ، ؟ ؟ ؟ نفوق ، تعوق ، تقوى ، - رجوع بص 223 س 4 : « پسرش . . . در جنب او عالمى متفوّق مىنمود » ،